شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
144
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
11 ، 250 - و گفت : آرزو و امل فرع نفس « 167 » ردى خسيس است . « 168 » 11 ، 251 - [ و گفت ] : از براى حب دنيا گوش از شنيدن حكمت كر مىشود ، و دل از نور بصيرت كور « 169 » . 11 ، 252 - و گفت : قبول كن عذر مردمان را به شنيدن سخنان ايشان ، و بريزان از ايشان كلفت تقصيرات ايشان را به بشارت دادن ايشان . 11 ، 253 - و گفت : حكمت نوريست به ذات و نفس خود ايستاده ، و صواب ديد در كارها فرع ، چه فكر رويتست ، و عمل كردن به موجب هوا و هوس ضد حزم و راى است . 11 ، 254 - و گفت : طلب دوام محبت از دوست خود به خوش صحبتى و خوش سلوكى كن . 11 ، 255 - و گفت شاگرد خود را كه : اعتماد مكن و تكيه منماى برزن ، كه او زود خيانت مىكند نسبت به كسى كه برو اعتماد كند . 11 ، 256 - و گفت : بدى و مكر زمان بسيارست ، هرگز آن را كسى نتوانست شمرد « 170 » . 11 ، 257 - و گفت : ظ : زنان پرهيز مىفرمايند از نفس و از بدى مكر خود « 171 » . 11 ، 258 - و گفت شاگرد خود را : اى پسر من مغرور مشو به جوانى و صحت جسم خود ، غايت صحت بيماريست « 172 » ، و نهايت بيمارى مرگ است . و چه چيز كنيم از جهت خلاصى از آفات دنيا و بدىهاى زمان ، به درستى كه با هر فرحى المى است ، و با هر صافى دردى ، و با هر نعمتى
--> ( 167 ) - اساس و س : آرزو و فزع نفس . ( 168 ) - متن 1 : 153 : فرع للروية و الفكر ( ابن فاتك 111 ) . ( 169 ) - اساس و س و د : از براى آنكه حب دنيا گوش را از شنيدن حكمت كر مىسازد و دل را از نور بصيرت كور . متن به قرينهء اصل عربى تصحيح شد . ( 170 ) - د : نتوانسته است . ( 171 ) - د : مىفرمايد از نفس و از بدى و مكر عاقبت . ( 172 ) - اساس : بيمارست .